روياي سپيد


+ انجيل به روايت مرقس (‌ادامه )

سرانجام روزي نظر حواريون را در مورد هويت خود مي پرسد ، و پطرس جواب مي دهد : تو مسيح هستي . يعني همان مسح شده اي كه بسياري يهوديان معتقدند خداوند مي فرستد تا ملكوت او را با خود به زمين آورد . ( اين پنداشت را بعداً بررسي مي كنم )

عيسي به حواريون مي گويد اين كشف را پيش خود نگهدارند . به سخن ديگر ، اگرچه آشكارا اذعان نمي كند كه مسيح است ، منكر هم نمي شود . و چند روز بعد سه تن از حـــــواريون باز پي مي برند كه در مسيح بودن وي هيچ ترديدي نيست ، چون او را در جامه اي سفيد و درخشان بر فراز كوهي سرگرم گفتگو با دو چهره بزرگ تاريخ يهود ، موسي شارع و الياس پيامبر ، مي بينند انتظار مي رفت كه الياس به زمين بازگردد و خبر آمدن مسيح را بياورد .

با اين همه مسيح موعود ، گشاينده ملكوت الهي بر روي زمين ، بنا بود چهره اي شكوهمند باشد ، و حال آنكه عيسي خود از ابتدا مي گويد كه مسيحائي براي او رنج ارمغان مي آورد نه شكوه . به آنها تعليم داد كه پسر انسان (عنواني كه به خود داده بود)  بايد دچار درد و رنج زياد بشود . .. به قتل برسد ، و سه روز بعد از نوبرخيزد . در اين باره به روشني سخن گفت .

پس از مدتي عيسي شهر جليل را ترك مي كند و به اتفاق حواريون به اورشليم مي رود . اورشليم مركز ايالت يهوديه فلسطين بود و مقر معبد بزرگ يعني كانون حيات مذهبي يهوديان . در راه اورشليم باز به حواريون خود مي گويد كه او را بازداشت و اعدام خواهند كرد ، اما دوباره برخواهد خواست . و افزود : چون حتي پسر انسان نيز نيامده است تا مخدوم شود بلكه آمده است به ديگران خدمت كند و جان خود را فداي جان بسياري سازد .

...ادامه دارد....

------------------------------------------

سلامی دوباره...به فيونا، ميثم، حسين، رويا، آسيه و احمد و ... که ميان و اين وبلاگ رو مرور ميکنند...مرسی..

بزودی برنامه تئاتر شهر را بمحض اينکه در مصر برف نمی بارد استاد رفيعی در سالن اصلی به اجرا رفت با نقد و بررسی ( البته بکمک شما‌)‌ در اينجا خواهم گذاشت.

تا بعد...

نویسنده : مهدی اسدی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ انجيل به روايت مرقس

مرقس بي درنگ در همان نخستين كلمات خود پرسش را پاسخ مي دهد : اين ابتداي انجيل عيسي مسيح پسر خداست . توصيف او از زندگي عيسي با يحياي تعميد دهنده (در فصلي جداگانه به داستان يحيي و سالومه خواهم پرداخت ) واعظ ژنده پوش آغاز مي شود .

يحيي مردم را به تعميد (غسل با تشريفات خاص در آب ) در رود اردن در فلسطين فرا مي خواند – كه نشانه توبه آنها از گناهان خويش است و بخشايش خداوند . در ميان كساني كه براي تعميد نزد يحيي مي آيند مردي است بنام عيساي ناصري از ايالت جليل فلسطين . يحيي عيسي را تعميد مي دهد و هنگام تعميد علايمي معجزه آميز پديدار مي شود و ندايي از آسمان خطاب به عيسي مي گويد : تو پسر مني . پس از تعميد ، عيسي در بيابان دستخوش وسوسه و گونه اي مبارزه با شيطان ، شهريار پليديها ، مي شود و بعد به شهر خود بر مي گردد و بشارت خداوند را موعظه مي كند . پيام او اين است : توبه كنيد ،‌ملكوت خدا نزديك است و به اين مژده ايمان آوريد . مشتي مريد كه در ميان آنها ماهيگيراني از درياچه جليل وجود دارند دور او گرد مي آيند و عيسي به شهر كفرناحوم مي رود و در روز سبت ، روز استنكاف يهوديان از هر نوع كار (هر هفت روز يكبار ) در كنيسه ، يعني پرستشگاه محلي ، به وعظ مي پردازد. در جمع عبادت كنندگان مردي است كه روح ناپاك يا ابليس براو چيره شده است و او را به لرزه مي اندازد ، و اين ابليس سر عيسي فرياد مي زند : اي عيساي ناصري با ما چكار داري ؟ آمده اي ما را نابوده كني ؟ (يعني ما ابليسها را ؟ ) من مي دانم تو كيستي اي مرد مقدس خدا . عيسي به ابليس مي گويد ساكت شود و از درون مرد بيرون بيايد و اين روي مي دهد ، لرز و تشنج مي ايستد و مرد آسوده مي گردد .

اين سرآغاز بسياري از اين قبيل اعمال است كه عيسي انجام مي دهد ، صرفاً با نيروي حرف و لمس خود بيماران را شفا مي بخشد و ارواح ناپاك را طرد مي كند . روزي مردي جذامي را شفا مي دهد، و اين موجب مي شود شهرتش در همه جا بگسترد و مردم از گوشه و كنار براي درمان و بيرون راندن ارواح خبيث پيش او بيايند . پيروان او زياد و زيادتر مي شوند و همه با شنيدن فرمان به دنبال من بياييد به رسالت او مي پيوندند . در ميان آنان مردي است به نام لاوي ، مأمور وصول ماليات ، كه به سبب نادرستي و دغل بازي در جمع آوري مالياتها در آن زمان ، از ديد يهوديان پارسا ، فردي گناهكار بحساب مي آيد . فريسيان يكي از گروههاي عمده مذهبی - از معاشرت عيسي با اين اشخاص ناخشنود بودند و ديري نپاييد كه در رفتار او ايرادهاي بيشتري پيدا كردند . از آنجا كه عيسي را يهودي فرمان بردار خدا مي پنداشتند از او توقع داشتند احكام مذهبي يعني قوانين حاكم بر زندگي يهوديان را مراعات كند . اما در يك روز سبت ، عيسي و مريدانش را مي بينند كه از ميان مزارع گندم مي گذرند و براي تغذيه خود خوشه هاي گندم مي چينند .

فريسيان به آنها يادآور مي شوند كه اين در حقيقت برداشت محصول است ، كه انجام آن در روز سبت قدغن است . عيسي در پاسخ آنها مي گويد : سبت براي انسان بوجود آمد ، نه انسان براي سبت . برخوردي چنين بي پروا با قوانين شرع فريسيان را به خشم مي آورد و در پي اين حادثه و حوادث مشابه ديگر با همدستان خود تباني مي كنند كه از شر او خلاصي يابند .

مرقس سپس به توصيف محتواي تعليمات عيسي مي پردازد . ويژگي اين تعليمات كاربرد تمثيل است كه اكثراً از زندگي روستائي اخذ شده است . براي نمونه ، صحبت از برزگري مي كند كه بذر مي افشاند ، پاره اي از آنها از ميان مي رود و پاره اي سبز شده محصول ثمربخش بار مي آورد . عيسي ظاهراً دارد از ملكوت خدا حرف مي زند . اما مفهوم دقيق سخنش روشن نيست و مرقس مي گويد مريدان خود عيسي نيز اغلب گيج و حيران اند . دوازده تن از اين مريدان اكنون به سمت حواريون عيسي تعيين شده اند . يكي از آنها شمعون است كه عيسي به او لقب پطرس مي دهد و نيز شمعون ديگري كه عضو گروه سياسي فدائيان متعصب است . هدف اين گروه آزادي فلسطين از سلطه روميان بود ، و يهوداي اسخريوطي، كه سرانجام به او خيانت كرد . عيسي و حواريون سوار بر قايق به درياچه جليل مي روند . در حين سفر توفاني بر مي خيزد و جان آنها به خطر مي افتد ، ولي عيسي خونسرد سرپا مي ايستد و به باد و آب فرمان مي دهد آرام بگيرند . توفان بلافاصله فرو مي نشيند و حواريون به هم مي گويند : اين كيست كه حتي باد و دريا هم از او اطاعت مي كنند ؟ مورد ديگري كه همه به حيرت مي افتند موقعي است كه عيسي با غذاي مختصري كه همراه دارند پنج نان و دو ماهي شمار زيادي گرسنه را خوراك مي دهد . پنج هزار تن سير مي خورند و پس از شام دوازده سبد هم ته مانده غذا جمع آوري مي شود .

اين معجزه ها ادامه مي يابــــــد : كوري را بينائي مي دهد ، شنوائي مرد كري را به او باز مي گرداند و همه حيران اند كه عيسي چه كسي مي تواند باشد .

 

...ادامه دارد...

 

-------------------------------------------------------

 

برنامه تئاتر شهر و نمايشهای در حال اجرا را بزودی اينجا خواهم گذاشت.

 

و يک نکته:

 

زندگی با عشق رنج است ، بی عشق مرگ...

 

تا روز بعد ...

 

موفق باشيد و پيروز

 

 

نویسنده : مهدی اسدی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سلام...با عرض معذرت به خاطر غيبت يک ماهه...امتحان و ماموريت و کار و فيلم و تئاتر و .... خلاصه اصلا نتونستم بيام و آپديت کنم... ببخشيد

و اما ادامه ماجرا:

براي پي بردن به علت اين امر ، بايد به منابع و در درجه نخست به انجيلهاي چهارگانه كتاب مقدس مسيحيان نگريست ، كه شرح و تفصيل خود مسيحيان است از زندگي و انديشه هاي بنيادگذار خود. كتاب مقدس مجموعه اسناد و مداركي است كه مذاهب مسيحي و يهودي آنها را مبين كلام خدا مي پندارند ، و به عهد عتيق ، ملحقات و عهدجديد بخش بندي شده است . عهد عتيق مركب از كتابهائي است كه يهوديان قبول دارند : عمدتاً تورات موسي (يعني پنج كتاب يا فصل نخست عهد عتيق ) و نوشته هاي پيامبران .

كليساي مسيحي نيز عهد عتيق را معتبر مي شناسد و عهد جديد را (عمدتاً مشتمل بر انجيلها و نامه ها ) بدان افزوده است كه زندگي ، مرگ و تجديد حيات عيسي ، و تعليمات پولس و ديگر واعظان اوليه مسيحيت را نقل مي كند . ملحقات عبارت از كتابهاي گوناگوني است كه اعتبار آنها بيشتر از عهد عتيق و عهد جديد محل ترديد است . همه كتابهائي كه در روزهای آينده به آنها اشاره رفته در كتاب مقدس يافت مي شوند .

در ادامه به بررسي دقيق تر كتاب مقدس مي پردازم . انجيلهاي چهارگانه (واژه انجيل به معناي بشارت است ) احتمالاً در دهه های اخر سده يكم ميلادي به يوناني نوشته شدند . كهن ترين نسخه خطي باقيمانده و بالسنبه وزين به سده چهارم تعلق دارد ، اگر چه قطعه هائي از زمان هاي پيشين نيز وجود دارد . از اين چهار انجيل آن كه <به روايت مرقس> عنوان دارد هم موجزترين است و هم به اعتقاد بيشتر محققان پيش از بقيه نوشته شده است .

مندرجات اين انجيل را مشروحتر از سه تاي ديگر نقل مي كنم تا خوانندگاني كه با كتاب مقدس آشنائي ندارند ، از تصوير مسيحيت از عيسي آگاهي نسبتاً كاملي بدست آوردند و مضمون اصلي آن را هم در ضمن نشان بدهم . از نظر مرقس اين مضمون پاسخ به پرسش عيسي كه بود ؟  است .

 

روز بعد انجيل به روايت مرقس را خواهم نوشت.

بزودی نيز در کنار اين تحقيق ميخواهم قسمتی را در وبلاگ بگشايم که در بردارنده اخبار هنری سينما و تئاتر روز خواهد بود...و شايد هم کنسرت های موسيقی.

 

منتظر نظرهاتون خواهم بود.

نویسنده : مهدی اسدی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک