روياي سپيد


+ انجيل به روايت مرقس ( ادامه‌ )

سپس بازجوئي شروع مي شود و كاهن اعظم مي كوشد هرچه مي تواند گواه و مدرك عليه عيسي پيدا كند تا حكم اعدام او را موجه جلوه دهد . عيسي ساكت مي نشيند تا آن كه كاهن اعظم از او مي پرسد : آيا تو مسيح پسر خداي متبارك هستي ؟ عيسي مي گويد: هستم ، و شما پسر انسان را خواهيد ديد كه در دست راست خدا نشسته و بر ابرهاي آسمان مي آيد. اين كلمات يادآور باب هفتم كتاب ( دانيال نبي ) است ، كه پسر انسان موجودي آسماني و نايب خداوندگار است ، و پيشگوئي شده كه با ابرهاي آسمان مي آيد و فرمانروائي پرشكوه تمامي زمين به او داده مي شود . عيسي ادعا مي كند كه وي همان موجود آسماني است. و کاهن اعظم تهمت کفرگويی به او مب زند، و قتلش را می طلبد. ولی مقامات يهودی (از قرار معلوم )‌ اختيار اجرای حکم اعدام را ندارند، چون در اينجا عيسی را تحويل پيلاطس ، والی رومی {فلسطين} می دهند، و او شخصآ از عيسی بازجويی می کند، و می پرسد: << آيا تو پادشاه يهوديان هستی؟ >> پاسخ عيسی مبهم است: << اين گفته ی شماست‌>> و پيلاطس ديگر نمی تواند چيز بيشتری از او در بياورد. سرانجام مجازات اعدام را تاييد می کند، و عيسی را می فرستد که به صليب کشيده شود - اين روش اعدامی بود که قوانين رومی در آن زمان تجويز می کرد. سربازان رومی عيسی را می زنند و تمسخر می کنند، او را به ميدان اعدام می برند و به صليبی چوبی می بندند. عيسی شش ساعت از اين صليب آويزان است تا آن که جان می سپارد، و پاسدار رومی که مراقب او بود و آخرين نيايش او را شنيده است می گويد : << حقيقتآ اين مرد پسر خدا بود >>.

 

...ادامه دارد...

---------------------------------------------------------

در نوبه بعد بحث انجيل مرقس را خواهم بست و انجيل ديگری را آغاز خواهم کرد... قسمتهای بعدی شيرينتر  خواهند بود ولی ميزان استقبال بازديدکنندگان اين بلاگ از موضوع عيسی تصميم نهايی را مشخص خواهد کرد.

با آرزوی موفقيت برای تک تک شما عزيزان

 

نویسنده : مهدی اسدی ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک