روياي سپيد


+ شب هزار و يکم

نمايش استاد بهرام بيضايی به روی صحنه رفت. سه نمايش و هر يک در پی هم.

از امروز سعی دارم هر نوبه يکی از نمايش ها را معرفی کنم.

نمايش يکم / ۱

پانته‌آ بهرام، شهرناز ، خواهر ارنواز ، همسر ضحاک ماردوش

بهناز جعفری، ارنواز ، خواهر شهرناز ، همسر ضحاک ماردوش

حميد فرخ نژاد،‌ ضحاک ماردوش (‌اژدهاک)

داستان:

شيطان، ضحاک را اغوا می کند که پدرش را بکشد و پادشاهی را دست گيرد. ضحاک چنين می کند. شيطان در لباس خورش گری ( خولی گر )‌ به بارگاه ضحاک می رود و غذاها و خورش های لذيذ طبخ می کند. ضحاک را خوش می آيد و او را پاداش می دهد. خولی گر در پاس اين پاداش شانه های ضحاک را می بوسد. ضحاک را دردی عظيم فرا می گيرد، و از دو شانه های وی (‌جای بوسه ها )‌ دو مار می رويد. آن دو مار بر دوش ضحاک از او و حکمرانی بلامانعش مواظبت می کنند. زمانی را که ضحاک در خواب است، آن دو بيدارند و چون برخيزد به خواب اندرند. ضحاک پدر خود را کشت، با مادر بخفت، برادر مادر خود اره کرد و دختران برادر مادر خويش به زنی گرفت. ضحاک برای آرامش مارانش هر شب مغز دو برنای ايران شهر به آنها می داد. شهرناز و ارنواز (زنانش‌)‌ با خولی گر دربار يکی می شوند و هر شب مغز يک جوان به مغز يک گوسفند در آميختند و به ماران ضحاک خورانيدند. بدين سان بود که شبی يک جوان جان خود بدر برد.

هزار شب می گذرد... امشب شب هزار و يکم است.

شهرناز و ارنواز راز خود بر ضحاک آشکار می کنند. ضحاک آشفته در می یابد که مارانش به فرمان وی نيستند و شيدای شهرناز و ارنواز گشته اند. درحقيقت هزار شب ماران او بجای او با آنها خسبیده اند و نمی تونند به آنها هجوم برند. شهرناز و ارنواز پنجره و در ها می گشايند. ضحاک از آنچه می بيند هراسان می شود: هزار سوار که هزار شب جان بدر برده اند ( به انديشه شهرناز و ارنواز )‌ به خونخواهی کشته شدگان بازگشته اند. افسانه ضحاک در مقابل هزار تن می شکند.

داستان گفته نشده ضحاک ماردوش و به زعم استاد بيضايی ريشه و سرچشمه اصلی افسانه شهرزاد قصه گو و همزادش دين آزاد در دربار شهريار،‌ قصه نمايش يکم است.  که خلاصه بسيار فشرده ای را برايتان بازگو کردم.

طراحی لباس،‌دکور و صحنه، ديالوگ های زيبا، گريم جذاب .. همه و همه در تلاشند که اين واپسين شاهکار بيضايی، ‌هر چه تمام تر زيبا به نظر آيد و ديدار نه يکبار بلکه چندباره آن لذت فزون تری به تماشاگرش بدهد.

روزهای بعد نمايش های دوم و سوم را اينجا خواهم گذاشت به همراه تصاويری از پشت صحنه و چگونگی هدايت بازيگران توسط استاد فخيم،‌ بهرام بيضايی .

پيشنهاد می کنم هر چه سريعتر اين نمايش را ببينيد... من هرشب می بينم و می خوانم و سير نمی شوم..

لينک اين هفته را نيز به فيلم مسافران شاهکار دوازده سال قبل بيضايی می دهم..

شاد باشيد و فرخنده... 

نویسنده : مهدی اسدی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک