انجيل به روايت مرقس

مرقس بي درنگ در همان نخستين كلمات خود پرسش را پاسخ مي دهد : اين ابتداي انجيل عيسي مسيح پسر خداست . توصيف او از زندگي عيسي با يحياي تعميد دهنده (در فصلي جداگانه به داستان يحيي و سالومه خواهم پرداخت ) واعظ ژنده پوش آغاز مي شود .

يحيي مردم را به تعميد (غسل با تشريفات خاص در آب ) در رود اردن در فلسطين فرا مي خواند – كه نشانه توبه آنها از گناهان خويش است و بخشايش خداوند . در ميان كساني كه براي تعميد نزد يحيي مي آيند مردي است بنام عيساي ناصري از ايالت جليل فلسطين . يحيي عيسي را تعميد مي دهد و هنگام تعميد علايمي معجزه آميز پديدار مي شود و ندايي از آسمان خطاب به عيسي مي گويد : تو پسر مني . پس از تعميد ، عيسي در بيابان دستخوش وسوسه و گونه اي مبارزه با شيطان ، شهريار پليديها ، مي شود و بعد به شهر خود بر مي گردد و بشارت خداوند را موعظه مي كند . پيام او اين است : توبه كنيد ،‌ملكوت خدا نزديك است و به اين مژده ايمان آوريد . مشتي مريد كه در ميان آنها ماهيگيراني از درياچه جليل وجود دارند دور او گرد مي آيند و عيسي به شهر كفرناحوم مي رود و در روز سبت ، روز استنكاف يهوديان از هر نوع كار (هر هفت روز يكبار ) در كنيسه ، يعني پرستشگاه محلي ، به وعظ مي پردازد. در جمع عبادت كنندگان مردي است كه روح ناپاك يا ابليس براو چيره شده است و او را به لرزه مي اندازد ، و اين ابليس سر عيسي فرياد مي زند : اي عيساي ناصري با ما چكار داري ؟ آمده اي ما را نابوده كني ؟ (يعني ما ابليسها را ؟ ) من مي دانم تو كيستي اي مرد مقدس خدا . عيسي به ابليس مي گويد ساكت شود و از درون مرد بيرون بيايد و اين روي مي دهد ، لرز و تشنج مي ايستد و مرد آسوده مي گردد .

اين سرآغاز بسياري از اين قبيل اعمال است كه عيسي انجام مي دهد ، صرفاً با نيروي حرف و لمس خود بيماران را شفا مي بخشد و ارواح ناپاك را طرد مي كند . روزي مردي جذامي را شفا مي دهد، و اين موجب مي شود شهرتش در همه جا بگسترد و مردم از گوشه و كنار براي درمان و بيرون راندن ارواح خبيث پيش او بيايند . پيروان او زياد و زيادتر مي شوند و همه با شنيدن فرمان به دنبال من بياييد به رسالت او مي پيوندند . در ميان آنان مردي است به نام لاوي ، مأمور وصول ماليات ، كه به سبب نادرستي و دغل بازي در جمع آوري مالياتها در آن زمان ، از ديد يهوديان پارسا ، فردي گناهكار بحساب مي آيد . فريسيان يكي از گروههاي عمده مذهبی - از معاشرت عيسي با اين اشخاص ناخشنود بودند و ديري نپاييد كه در رفتار او ايرادهاي بيشتري پيدا كردند . از آنجا كه عيسي را يهودي فرمان بردار خدا مي پنداشتند از او توقع داشتند احكام مذهبي يعني قوانين حاكم بر زندگي يهوديان را مراعات كند . اما در يك روز سبت ، عيسي و مريدانش را مي بينند كه از ميان مزارع گندم مي گذرند و براي تغذيه خود خوشه هاي گندم مي چينند .

فريسيان به آنها يادآور مي شوند كه اين در حقيقت برداشت محصول است ، كه انجام آن در روز سبت قدغن است . عيسي در پاسخ آنها مي گويد : سبت براي انسان بوجود آمد ، نه انسان براي سبت . برخوردي چنين بي پروا با قوانين شرع فريسيان را به خشم مي آورد و در پي اين حادثه و حوادث مشابه ديگر با همدستان خود تباني مي كنند كه از شر او خلاصي يابند .

مرقس سپس به توصيف محتواي تعليمات عيسي مي پردازد . ويژگي اين تعليمات كاربرد تمثيل است كه اكثراً از زندگي روستائي اخذ شده است . براي نمونه ، صحبت از برزگري مي كند كه بذر مي افشاند ، پاره اي از آنها از ميان مي رود و پاره اي سبز شده محصول ثمربخش بار مي آورد . عيسي ظاهراً دارد از ملكوت خدا حرف مي زند . اما مفهوم دقيق سخنش روشن نيست و مرقس مي گويد مريدان خود عيسي نيز اغلب گيج و حيران اند . دوازده تن از اين مريدان اكنون به سمت حواريون عيسي تعيين شده اند . يكي از آنها شمعون است كه عيسي به او لقب پطرس مي دهد و نيز شمعون ديگري كه عضو گروه سياسي فدائيان متعصب است . هدف اين گروه آزادي فلسطين از سلطه روميان بود ، و يهوداي اسخريوطي، كه سرانجام به او خيانت كرد . عيسي و حواريون سوار بر قايق به درياچه جليل مي روند . در حين سفر توفاني بر مي خيزد و جان آنها به خطر مي افتد ، ولي عيسي خونسرد سرپا مي ايستد و به باد و آب فرمان مي دهد آرام بگيرند . توفان بلافاصله فرو مي نشيند و حواريون به هم مي گويند : اين كيست كه حتي باد و دريا هم از او اطاعت مي كنند ؟ مورد ديگري كه همه به حيرت مي افتند موقعي است كه عيسي با غذاي مختصري كه همراه دارند پنج نان و دو ماهي شمار زيادي گرسنه را خوراك مي دهد . پنج هزار تن سير مي خورند و پس از شام دوازده سبد هم ته مانده غذا جمع آوري مي شود .

اين معجزه ها ادامه مي يابــــــد : كوري را بينائي مي دهد ، شنوائي مرد كري را به او باز مي گرداند و همه حيران اند كه عيسي چه كسي مي تواند باشد .

 

...ادامه دارد...

 

-------------------------------------------------------

 

برنامه تئاتر شهر و نمايشهای در حال اجرا را بزودی اينجا خواهم گذاشت.

 

و يک نکته:

 

زندگی با عشق رنج است ، بی عشق مرگ...

 

تا روز بعد ...

 

موفق باشيد و پيروز07.gif

 

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
mina

سلام دوست عزيز.....من قبلا اينجا نيومده بودم.....جای باحاليه....منتظر مطالبت هستم....

...

تو براي وبلاگت خيلي زحمت مي كشي ... هميشه موفق باشي دوست من ... درود بر تو !

آسيه و احمد

سلام.با کلی غذاهای خوشمزه منتظرتون هستيم تا سرد نشدن يه سر به ما بزن.

حسين

سلام آقا مهدي،اين همه مطالب مفيد تو يه وبلاگ نديده بودم.فكر كنم اين تازه اول راهه.اول راهت اينقدر پر باره ديگه آخرش رو نگم بهتره... درجواب يا بهتر بگم درراستاي جمله اي كه در مورد زندگي با عشق و بي عشق گفتي دو بيت شعر دارم كه نقل ميكنم: گر باغم عشق سازگار آيد دل/بر مركب آرزوسوار آيد دل/گر دل نبود كجا وطن سازد عشق؟/گر عشق نباشد به چه كار آيد دل؟ ...موفق باشي

رويا

سلام/ ممنون سر زدی/ يه نکته هم از من: عشق نداشتن رنجی گرانست که از رنج خود عشق کمتر نيست‌، اما دل به چيزي داشتن و از آن محروم بودن درديست كه بزرگتر از آن نيست./ شاد و پيروز باشي.

هندوانه

سلام ...اين هم يه سر ! که زديم ... چمنتيم با!!! راستی شما کتاب اخرين وسوسه مسيح رو خوندی؟ (چه ربطی داشت حالا!!!!) زت زيات

farnaz

Salam Mahdi Jan.Khaste nabashi.Kheili aaliye. oMidvaram Hamishe Movafagh bashi.