شعری که قول داده بودم...

آجرپز

فرقون خاک رو بردار! هيشکی نمونه بيکار!

قانون اينجا اينه: قبل خروسا بيدار!

بايد هميشه دود کنه، دودکش کوره پزخونه

هرکسی کم کاری کنه، اضافه کاری مهمونه

آجرپز کوچيک ما، هش تا خزون رو ديده بود

جای گچ و تخته سياه به خاک رس رسيده بود

قالبای چهارتايی تو دست اون، جا نمی شد

مثل ستاره دختری تو دنيا پيدا نمی شد

جز يه مادربزرگ پير همدم ديگه ای نداشت

از سر صبح تا بوق سگ، آجر تو کوره ها می ذاشت

شبا توی آلونکش روياهای قشنگ می ديد

خواب کلاس مدرسه، خواب توپ سه رنگ می ديد

اما صبحها توگوش اون صدای آدم بده بود

به جای زنگ مدرسه، دوباره اون عربده بود:

بايد هميشه دود کنه، دودکش کوره پزخونه

هرکسی کم کاری کنه، اضافه کاری مهمونه

يه روز سرد، تنگ غروب، گريه امونش رو بريد

قصه ی ناتموم اون، به برگ آخرش رسيد

خسته بود از آجر و خاک، خسته بود از خواب دروغ

خسته بود از آدمای مرده ی اين شهر شلوغ

کارگر قشنگ ما، حسابی غمگين شده بود

اون قالب چهارتايی انگاری سنگين شده بود

وقتی می خواست آجرا رو تو کوره جاسازی کنه

حس کرد يکی هولش ميده می خواد با اون بازی کنه

گريه چشاش رو بسته بود آجر رو پيش پاش نديد

تو کوره افتاد و يه نور تا آسمون تتق کشيد

ستاره رفته آسمون با دود کوره پزخونه

اضافه کاری نداره، لز چشم دنيا پنهونه

مادربزرگ! بگير بخواب! چه وقت بی قراريه؟

امشب رو منتظر نباش! شايد اضافه کاريه!

آی! آدما! گوش نکنين! قصه ی ما کرکريه!

تو خونه راحت بخوابين! ديواراتون آجريه!!!

--------------------------------

شاعر: يغما گلرويی

کتاب: پرنده بی پرنده

نشر دارينوش چاپ دوم بهار ۱۳۸۲ صفحه ی ۶۲

Email : YaghmaGolrouee@yahoo.com

شاد باشيد و پاينده... در نوبه بعد بحث عيسی را ادامه خواهم داد...08.gif

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
emad

سلام مهدي جان شعر خوبی بود... از شهيار قنبری ترانه ی تازه ای تو دست و بالت نيست... باز هم منتظر ترانه ها هستيم... قربان شما عماد

Taraz

درود.از حضورتان در بلاگم شادمان شدم.شعر مرا به سالهای چهل برد!چقدر دردناک است تا هنوز......شاد باشيد.

گلشيدو كوشا

سلام . ممنون از لطفت که با وبلاگت اشنا شدم چقدر شعر زيبايی بود تلخ و دردناک مطابق واقعيت . موفق باشی

رضا

درود.شادمان بودم آنگاه که رد گامهايت را در سرای احساسم ديدم.و سپاسمند بودم آنگاه.زيبا انتخابی بود از گلرويی شاعر و به نهايت لذت بردم در خور خود.گفته بودی چرا سحوری؟می گويم چون غفلت تم آن بود و اين چيزی است که آدمی امروز بی توجه به آن است.نه اين که در مورد عشق بود که به جرات می گويم اصلا در مورد عشق نبود بلکه در باره غفلت بود.شيخ صنعان را نديدم اما بيشتر شادمان می شدم اگر تو هم هر گاه که به زمان آزاد رسيدی جواب پرسشها را می دادی.باز هم سپاسمندم و اميد بسيار دارم در باره تياتر هم با هم به گفتگو بنشينيم.در پناه ايزد آفتابی باشی.بدرود

mahmood

سلام دوست جديد مطالب قشنگی نوشتی امیدوارم همیشه شاد باشی ولی نمی دانم توی قلبت کبوتر لونه کرده!!!!!!!

sahel

سلام مرسی که بهم سر زدی.شعر خيلی قشنگی رو انتخاب کردی، کاملا روان و ساده که يک تصوير واقعی رو ترسيم می کنه.........باز هم بهم سر بزن........شاد و موفق باشی.

فيونا

مهدی عزيزم سلام. ببخش که اين همه دير آمدم./انتخاب زيبايی کرده ای.تازه شدم وقت کردی سری بزن. قربانت می روم.

گويك هاكوپيان

سلام اين نامه ات منو به ياد مادر بزرگ ام انداخت كه الان پيش خداست ...و باعث شد تا من با يه ديده جديدي به زندگي نگاه كنم ......همواره خدا را شكر مي كنم به سبب همه بركاتي كه بخاطر مسيح به ما عطا فرموده و با آنها زندگي ما را غني ساخته است ، ا و به ما توانايي و قابليت بخشيده تا پيام انجيل را اعلام كنيم . ....آمين !

s-z

سلام من چنانچه قبلا هم گفتم متاسفانه از مسيحيت چيز زيادي نمي دانم ولي با تفاسيري كه شما از آن نوشته ايد مشخص است كه اطلاعات جالب توجهي در اين زمينه داريد به هر صورت من فقط مي توانم اينهمه تحقيق و پشتكار شما را در زمينه جمع آوري اين اطلاعات جامع را تحسين كنم . ضمن اينكه در اين قسمت از وبلاگتان هم از شعر استفاده كرده ايد...شعر بسيار پر مفهوم و جالبي بود مخصوصا هم كه بصورت عاميانه است و بصورت كتابي نوشته نشده است . از سليقه خوبتان براي گلچين كردن اين شعر زيبا سپاسگزارم .اميدوارم بازهم در وبلاگتان از اشعار اين شاعر استفاده كنيد ...موفق باشيد.

poorya

سلام از يغما بيشتر شعربنويس موفق باشی